تورکی قیز آدلاری و اونلارین فارس معنا لاری
جئیران : غزال ،آهو
جان ایپک : آنکه روح وقلبش همچون ابریشم لطیف وظریف است
جان سِئل :متعلّق به روح وجان ،زنده وجاندار
جان سونار:کسیکه جان ودلش رادر تَبَق اخلاص گذارد ،آنکه از جانش نیزدریغ نورزد
جان سوی : آنکه از تبارنیاکانی نیکو وقدرتمند باشد *
جان شَن : مسرور وبانشاط ،خوشبخت ، خوشحال وسرزنده
جَرَن :جیران،گوزن ماده،کاربرداین نام بصورت «جَران »نیزدیده می شود
جیلوه لی :باناز وغمزه ،آنکه عشوه وکرشمه کند
جیلوه ناز : نازنین ،دارای ناز وغمزه ،عشوه گر
چئچئن: زیبا،برازنده وخوشایند*
چاغداش :معاصر، هم عصر، زندگی کردن در یک برهۀ زمانی واحد *
چاغری : شاهین شکاری ،طرلان؛ دعوت کردن ،بیانیه ،فراخواندن *
چاغلار :آبشار، آبی که جوشان وهمراه باغلیان وکف جاری گردد *
چاغلایان : آبشار،آبشار مصنوعی ،آب یارودی که از یک مکان مرتفع سرازیر گردد *
چاقیر : نام مخلوط با خاکستری ،پرنده شاهین تند وتیزودرشت *
چایلان :ماسه زار ،ریگزار *
چلنگ : حلقه گل ، تاج طلایی یانقره ای
چولپان : ستارۀ زهریاناهید،ونوس *
چیچک :شکوفه ، گلهای گیاهان ودرختان که دارای رنگها ورایحه های متنوّعند
چیچک ناز:نازنین همانند گل ،زیبا رخسارعشوه گر
چیلَک :گیاه توت فرنگی ومیوۀ آن
چیم ناز : بسیار ناز کننده ،دارای عشوه وناز
حاک سال :منسوب به حق وحقیقت ،درارتباط با حق*
حورال: آزاد، مستقل،آزاده*
خاتون:درزن ،عیال،زوجه وهمسر
خانیم :عنوانی است مختص بانوان وبرگرفته از کلمه خان
خانیم زَر: خانمی نظیر طلا
دادلی : خوشمزه،بامزه
داغشَن : شادی وسرور کوهستان
دالغا:موج
دانشن :فجر شادی
دَفنه : درخت همیشه سبزی که ازبرگهایش درصنایع غذایی استفاده می شود،درختچۀ غاز،درختچۀ برگ بو
دَنیز : بحر یا دریا ،آن بخش ازکره زمین که ازآب پوشیده شده ،دریای آب شوری که با خشکی احاطه شود،وسیع وگسترده،افزون،بی نهایت *
دورا : قله کوه
دور تَکین : همچون دُرّ،نظیر مروارید ،عزیز ودوست داشتنی
دوردانه:مرکب ازکلمه عربی «دورّ»وواژۀ فارسی دانه می باشد،دانه مروارید،دُرّ،لٶلٶ،عزیزومح بوب،خلف یااولاد گرامی ودوست داشتنی
دورنا:درنا
دوزگون : راست ودرست،عاری ازکجی وانحراف،مطابق باقاعده واصول ،بدون کمی وکاستی،کامل *
دوزلو: بانمک ،ملیح ،باملاحت
دولغون: پر ،تمام
دولقون : تمام وکامل ،پروانباشته شده ، دارای مضمون،مهم،والا،برتر*
دونیا :کائنات ،کرۀ زمین ،عالم هستی ،عالم اجتماعی انسانها
دویسال : دارای احساس وعاطفه ،صاحب حس وادراک واندر یافت ظریف،حسّاس
دویغو: درک ودریافت حوادث عالم خارج،قابلیت فهم وادراک،متوجه شدن وآگاهی یافتن *
دیرلیک :آسایش ،امن وامان ،آرامش ،حیات ،تفاهم وسازش متقابل دیکمَن: رأس ،نوک ،قلۀ کوه *
دیلَک: آرزو وخواسته،مراد،خواهش *
دٶکمن : جذاب،برازنده ولایق *
دٶنوش : مفهوم لفظی اش به عقب بازگشتن ومراجعت نمودن است لیکن مجازا به معنی تغییر وتحول اساسی جهت توسعه وگسترش چیزی ونیز ترقی وپیشرفت می باشد *
رشمه :روبان یا لنتی که به منظور زینت استفاده می شود
ریما : نام قدیم در یاچه ارومیه .
زئینَب :نگین سنگی قیمتی ،جواهرات ،زینت پدر
َزرتکین :دختر یابانویی که نظیرطلااست ،همانند طلا
زَرخانیم :خانمی نظیرطلا ،زیبا روی
زَرلی :پوشانده شده باطلا ،مزیّن به طلا
زومرود (زُمُرد ): سنگی قیمتی وبراق به رنگ سبز
ژاریک :درخشنده ،منوّر
ژالین : شعله
ژَمیس : میوه ،ثمر
سئچکین : ممتاز،لایق گزینش ،برگزیده *
سئزال :دارای احساس ،درک کننده ،فهمنده ،حسَاس
سئزَر: آنکه بتواند درک کند*
سئل شن :سیل شادی
سئلناز : سیل ناز وعشوه ،دنیایی از قشنگی
سئودا (سودا):عشق ومحبّت،سُودا ،عشق شدید،میل ورغبت،هوس وخواسته،آرزو
سئودیم :علاقه مند شدم ،پسندیدم *
سئوَر:دوست دارنده وعاشق،محبوب ودوست داشتنی
سئوسای : احترام متقابل در عشق ورفیق
سئوشن : شادی را دوست دار
سئوکال : محبوبیّت داشته باش وزندگی کن ،حس صداقت درعشق
سئوگی :احساس علاقه ودوستی *
سئوگیم :بیان واژه «سئوگی»اززبان اول شخص مفرد *
سئوَن :دلباخته شونده *
سئوناز:نازدوست ،عشق ناز
سئویل :دوست داشتنی ،لایق ، محبوب ، شایستۀ دوست داشته شدن
سئویم :جذّاب ،جلب کننده *
سئوین : خوشحال گشتن ، شادمان ومسرور شدن *
سئوینج :حس شعف وشادی ،فرح
ساچلی :گیسوی بلند
ساچناز :دختری که گیسوان قشنگی دارد
سارا :این نام دراصل درزبان عبرانی به معنای خانم وبانوی سالخورده وکبیره بوده وارد زبانهای عربی وفارسی وترکی نیزشده است درترکی به معنای قوت وجسارت در فارسی نیز به معنای صاف وخالص ،پاک ونیکو و زیبا می باشد
سارای :ماه زرد و روشن،نام یکی ازآبادیها درجزیرۀ شاهی دریاچۀ ارومیه .
سارین :ترانه
ساناز: بی همتا ،کم نظیر
سانای :محترم ،لایق احترام *
سایا : یک رنگ وبی ریا
سایات : دارای نام وجاه *
سایرا(سِهره یاسِیره ):آواز خواندن ،چه چه زدن ،بلبل *
سایراش:نجوا کردن ،زمزمه نمودن ،به آرامی آواز خواندن *
سایراو : پرندۀ آوازه خوان ،بلبل
سایقی:احترام ،حرمت ،ادب ونزاکت *
سایقین : حرمت نشان دهنده ، احترام گذارنده ،انسان شایسته احترام *
سای گول :گل مورد احترام ،زیبارخساری که لایق احترام است
سایلان:مورد احترام ،معتبر ومحترم *
سایلاو : نماینده ،وکیل ،برگزیده *
سایین : لایق حرمت ،محترم ،آنکه دیگران باوی محترمانه رفتارنمایند*
سَرپیل : پاشیدن ،پراکنده گشتن ،جهیدن
سَرمین :محجوب ،باحیا ،آبرومند
سرین :صبور بودن
سَلما : برگ درشت ،برگ پهن
سَلَن : صدا ،آوای موزون ،لحن خوش ودلنشین ،آهنگ *
سورمه : ماده ای که بانوان بر چشم کشند ،کَحل
سوسن :دراصل «شوسانّا» است گیاهی از تیره زنبق دارای برگهای باریک ودرازوگلهای زیباوخوشبوبه رنگ زرد یا کبود یاسفید،این نام ازاسامی بین المللی است
سولماز:آنکه تازگی وطراوتش راحفظ کند،همیشه شاداب،به دوراز پژمردگی
سومَر:قوم سومریان که بنابه نظریۀ بسیاری ازدانشمندان ازاقوام ترک بوده .*
سونا:قو،اُردک ،اردکی که در ناحیۀ سرش پرهای سبزرنگ دارد،جهت مدح زیبا رویان بسیاربه کار می رود
سونار: تقدیم می کند ،اهدا می نماید *
سونال:تقدیم شده ،پیشکش شده ،عطا گشته ،هدیه شده *
سونای :آخرین شب طلوع ماه،عطا شده ،تقدیمی*
سوندوس : دیبا ،پارچه ابریشمی لطیف وگرانبها
سون گول: آخرین گل متولد شده از مادر (فرزند دختر)
سیبئل:قطرۀ باران ،سنبل ،خوشۀ گندم
سیرما:گلابتون،رشته های نازک وظریف وباریک طلایانقره شبیه به نخ،رشته زرین،یاسمین
سیلا :ملحق شدن ،وصال*


LinkBack URL
About LinkBacks




Reply With Quote


